روایت خواندنی «دکتر محمد نوری» از وضعیت آموزش دامپزشکی در ایران

به نقل از حکیم مهر: «دکتر محمد نوری» استاد پیشکسوت دانشکده دامپزشکی دانشگاه شهید چمران اهواز، در یادداشتی ذیل خبر پیشنهاد رئیس دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران مبنی بر برگزاری آزمون بورد یا تعیین صلاحیت برای دامپزشکانی که می خواهند وارد بازار کار دامپزشکی شوند (اینجا)، نوشت:

«با سلام و تشکر از این تریبون آزادی که حکیم مهر فراهم نموده که هرکس عقیده خود را به راحتی در آن ابراز نماید. چون در ۲ مورد از کامنت ها نام بنده به میان آمد، لازم می دانم چند نکته را خدمت این دو دوست محترم عرض کنم:

بنده کاملا عقیده دارم که یک جامعه موقعی پیشرفت می کند که ضعف های آن مورد نقد قرار گیرد و جامعه های پیشرفته فقط از طریق به بحث گذاشتن اشتباهات و عیوب خود به تعالی رسیده اند، لهذا آنچه که به نظرم می آید که بتواند در پیشبرد این حرفه کمک کننده باشد، بدون هیچ ملاحظه ای عرض می نمایم.

دوست اول فرموده بودند که بنده گفته ام پس از فراغت از تحصیل به اندازه یک کاردان دامپزشکی از این علم اطلاع نداشته ام؛ دقیقاً درست است. پس از فراغت از تحصیل بنده متوجه شدم که دانسته هایم از شغلم همانند یک پزشک و دندانپزشک نیست که بتواند زندگی مرا بچرخاند. بعدها که به خارج رفتم، متوجه شدم آنچه را که به من آموزش داده بودند، به مراتب کمتر از آن چیزی بود که یک پرستار دام (animal nurse) در انگلستان می دانست.

من متوجه شدم که ابعاد تمام انگل ها و حتی تخم آنها را می دانم ولی اصلا نمی دانم برای مثال در یک گاوداری شیری چگونه انگل ها کنترل می شوند. متوجه شدم که تمام سوراخ های جمجمه گاو، اسب، گوسفند، بز، خوک سگ و گربه را با نام اعصابی که از آنها عبور می کنند خیلی خوب بلد هستم ولی اصلا نمی دانم چگونه یک بیماری عصبی را از آن دیگری تفریق کنم.

و خیلی چیزهای دیگر دست گیرم شد و متوجه شدم آن چیزی را که بعد از ۶ سال برای آن تلاش کردم، جز مطالب تئوری بدون کاربرد برای اداره یک زندگی نبود و ارتزاق از طریق این یافته ها تقریبا امکان پذیر نمی باشد. در دانشکده دامپزشکی لندن من متوجه شدم که کلا آموزش دامپزشکی در ایران مشکل اساسی دارد و متوجه شدم که چقدر جنبه های اقتصادی این رشته برای آنها مهم است. من تمام روزهای شنبه در کلاس هایی که برای دامداران در خوابگاه دانشکده برگزار می شد شرکت می کردم و متوجه شدم که در مقایسه با یک دامدار ساده، چقدر اطلاعات من ضعیف است.

در کل این مدت، با رفتن سر کلاس دانشجویان عمومی سعی کردم کمی خود را تغیر دهم. در اینجا «پروفسور نوکس» استاد بخش مامایی بسیار به من کمک کرد و با اینکه من در بخش داخلی بودم، او چون می دانست بشدت دچار ضعف علمی هستم، من را به بخش های دیگر معرفی کرد. در آنجا دانشجویان در فارم های مختلف آموزش می دیدند؛ فارم طیور، فارم گاو و گوسفند، خوک و اسب. من در دوره تحصیلم در ایران در هیچ فارمی دوره ندیدم تنها کاری را که برای ما انجام دادند، هفته ای یک بار به امین آباد می رفتیم و از چند گاو و گوسفندی که آنجا بود دیدن می کردیم! من وقتی از دانشکده بیرون آمدم، نه از تغذیه گاو، گوسفند و نه از تغذیه اسب به اندازه یک کاردان انگلیسی اطلاع که هیچ، به اندازه یک کارگر دامداری هم اطلاع نداشتم. خلاصه حقیقت تلخ را خدمتتان عرض کنم, من فقط بعد از ۶ سال یک کاغذ در دست داشتم که به من می گفتند «دکتر» و بعد که در خلوت خود نشستم، دیدم این میزان آموزش را من در ۱ سال می توانستم به دست آورم.

دوست دوم فرموده بودند چون دانشجوی اساتید محترمی چون مرحوم دکتر نقشینه و … بودم، پس باید خیلی اطلاع بالایی داشته باشم. صحبت شما دوست عزیز صحیح است ولی آن اساتید محترم چیزی در دستشان نبود؛ تمام توان خود را برای آموزش گذاشته بودند ولی هیچ امکاناتی به آنها داده نمی شد. آقای دکتر نادعلیان بیشترین تلاش را می نمود که ما را به یک دامداری راه دهند و خیلی وقت ها کیلومترها می رفتیم ولی دست خالی بر می گشتیم؛ هیچ شکی در فداکاری و وطن پرستی این اساتید نیست.

من پس از انگلیس به آمریکا رفتم و با سیستم آموزشی آنجا نیز آشنا شدم. در تمام مدتی که آنجا بودم، در کلاس درس دکتر مورین، کونستابل و … شرکت کردم و نحوه آموزش را کاملا متفاوت دیدم و بیشتر نکات کاربردی به یک دانشجوی عمومی آموزش داده می شد و دانشجو در حین تحصیل از فارم های متعدد باید عبور نماید و آموزش های عملی تغذیه را بطور جامع فرا می گیرد. حالا ما این آموزش ها را نمی دهیم؛ بعد می خواهیم از دامپزشک فارغ التحصیل امتحان بگیریم؛ از چه چیزی امتحان اخذ کنیم؟ از چیزی که کاربردی ندارد؟

من از روزی که کار در دانشگاه را شروع کردم (۱۳۶۲)، تمام توان خود را گذاشتم که تغییر حداقل در محیطی که هستم بدهم، ولی چون تفکر تغییر وجود ندارد بنابراین این سالهای آخر را فقط دارم نظاره می کنم و افسوس به عمر جوانانی که ندانسته این راه ادامه می دهند می خورم. با تشکر»